![]() |
![]() |
|
| به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم |
|
اوایل کنسرت بود همه بی صبرانه منتظر داریوش بودند که باز برایشان بخواند طبق گفته کارگردان هنری کنسرت قرار شد همراه با خواندن داریوش چراغهای صحنه روشن شود وقتی نوبت داریوش شد از خواندنش خبری نبود کار گردان بعد از چند ثانیه تردید چراغ صحنه را روشن کرد صورت مرد اسطوره ای را همه دیدند که از اشک خیس بود اما او بی هیچ کم وکاستی و پر احساستر از همیشه خواند او از شقایق خواند ...........
دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارون شقایق مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه هانیست کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یه نفس از من جدا نیست شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق شقایق این جا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه عذای عشق غصه ش جنس کوه دل ویرون من جنس شیشه شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس از تو عاشقی مرد تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گلخونه های عاشقی برد شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق دویدیم ودویدیم و دویدیم به شب های پر از قصه رسیدیم گرفتن سر نوشتامون رو تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم شقایق جای تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توی قصه ها بود حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تموم عاشقایی شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق بله این ماجرا و کلا احساسات زیادی که داریوش موقع خوندن این ترانه دارد . باعث شد دوستان !!! شروع به شایعه سازی کنند که داستان شقایق از این قرار است که داریوش عاشق یه دختری به نام شقایق بود و اون بر اثر حادثه ای از بین رفت و داریوش مو قع خوندن این ترانه یاد عشقش می افتد !!!!!!!!!!!!!!!!!! یا شایعاتی مانند این !!! البته انقدر در زندگی خصوصی داریوش سوال وجود دارد که ما بالاخره نفهمیدیم این ما جرا ها را راست گفته اند یا دروغ؟؟؟!!!! .......................................................................................................... آهنگ فرید زلاند که آن را در ۱۹ سا لگی ساخت چه خوش ماندگار شد و به همراه آن شعر بی نظیر اردلان سرفراز وقتی که این ترانه رو نوشت حتی خود گل شقایق نیز تا اون موقع نمی دانست چقدر عاشقان روی او حساب میکنند . واما مرد اسطوره ای که این شعر و آهنگ را برای همیشه به تاریخ پیوند زد.... ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:35 توسط حسین |
|
|
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه... نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ... نتونه اخرش برسه به يه بن بست ... تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ... اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه... خيري از اسمون هم نديده مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ... خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله... خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟! خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ... خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ... پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟! واین است عشق واقعی که یک مردبا زن سرطانی ازدواج کرد...................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:48 توسط حسین |
|
|
اهنگ جدید داریوش این هم شعرش
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 4:7 توسط حسین |
|
|
سلام به همه دوستان مخصوصا طرفداران همیشگی داریوش سلطان عشق امروز داستان یاور همیشه مومن رو از زبان خود داریوش براتون توضیح می دم داریوش گفت: این شعر توسط ایرج جنتی عطایی در زندان گفته شده و من این اجازه رو به شنونده هام میدم که خودشون اونجوری که دوست دارن برداشت کنن.یکی برای مادرش.پدرش و یا دوست دختر یا دوست پسرش و............... هرکی هرجوری که دوست داره ولی اصل این شعر حالت عرفانی داشته که ایرج جنتی عطایی در تنهایی زندان سروده
خوب اینم داستان واقعی یاور همیشه مومن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:40 توسط حسین |
|
|
این فیلم رو من دیوانه وار دوست دارم
فیلم فریاد زیر اب با بازی داریوش ----------------------- عزت دستپاچه (با بازی داریوش)، جوانی است که به دلیل مشاجره با پدرش بر سر آینده و شغل خود خانه را ترک کرده، شبها را در یک تعمیرگاه ماشین میگذراند و روزها به دزدیهای کوچک میپردازد. تا اینکه در هنگام دزدیدن ضبط یک ماشین توسط ماموران پلیس مورد تعقیب قرار میگیرد و در هنگام فرار وارد یک باشگاه بیلیارد میشود که از قضا یکی از دوستان جدیدش(مرتضی) نیز آنجاست. مرتضی به مريم، خواهر دوست صميمیاش عزت، علاقه دارد و عزت به دختری به نام آذر دل بسته است. عزت به تدريج در میيابد كه آذر زنی معروفه است كه برای نصير و افرادش كار میكند و نصير، پس از اطلاع از رفت و آمدهای عزت و آذر، افرادش را وا میدارد تا عزت و مرتضی را تنبيه كنند. مرتضی آذر را با عزت در هتلی روبرو می كند، و عزت از او(مرتضی) میرنجد. خانوادهای به خواستگاری مريم میروند و مريم به برادرش اعتراف میكند كه به مرتضی علاقمند است. از طرف ديگر آذر از همكاری با نصير تن مي زند. نصير از عزت می خواهد كه با گرفتن بيست هزار تومان آذر را رها كند و عزت وانمود می كند كه موافق است. او مادر بيمار آذر را در بيمارستان بستری میكند و آذر را به جشن ازدواج خواهرش با مرتضی مي فرستند و خودش به محل كار نصير میرود. عزت در يك درگيری نصير را از پا در میآورد و با پول هائی كه از گاوصندوق نصير سرقت كرده و با تنی زخمى خود را به آذر میرساند و در كنار او جان میدهد. --------------------------------- تو این توضیحات نکاتی ذکر نشده اگه دوست داشتید من کامل تر توضیح میدم. خیلی کلی فیلم رو توضیح داده
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن در يار
چه دريايي ميان ماست خوشا ديدار ما در خواب چه اميدي به اين ساحل خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن
اگر خوابم اگر بيدار اگر مستم اگر هوشيار مرا ياراي بودن نيست تو ياري كن مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من من تن خسته را در ياب مرا همخانه كن تا صبح نوازش كن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود
ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار خوشا پيدا شدن در عشق براي گم شدن در يار
نه از دور و نه از نزديك تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خود سوزي عاشق مرا آتش زدي اي عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 2:55 توسط حسین |
|
|
برای اونی که رفت
چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد هرچی دریا روزمین داره خدا با تموم ابرهای آسمون ها کاش که میداد همه رو به چشم من تا چشمام به حال من زاری کنن اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد قصه گذشته های خوب من خیلی زودمثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانو بذارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیچکس مثل من غم نداره مثل من قربت و ماتم نداره حالا که گریه دوای دردم چرا چشمام اشکاشو کم میاره خورشید روشن مارو دزدیدن زیر اون ابرهای سنگین کشیدن همه جا رنگ سیاه و ماتم فرصت موندنمون خیلی کم اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجرش میمونه روسینه لب بسته سینه غرقه به خون قصه موندن آدم همینه اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد تا قیامت دل من گریه می خواد ---------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:58 توسط حسین |
|
|
خیلی دیر برگشتم مثل ابرازه علاقه کردن به عشقم که دیگه خیلی دیر بود خیلی................
گرم وصال نبخشند خوش دلم به خیال. که دل به درد تو خو کرد و این دوا دانست
برای تو که هیچوقت نفهمیدی منو
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه -----------------------------------------------
چو عاشق میشدم گفتم ربودم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 2:48 توسط حسین |
|
|
نون و پنیر و هق هق سفره سرد عاشق
نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق نون بیات و حلوا سوخته حریر دریا نون و پنیر و گردو قصه شهر جادو نون و پنیر و بادوم یه قصه ناتموم نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی پای همه گلدسته ها دوباره اعدام صدا دوباره مرگ گل سرخ دوباره ها دوباره ها حریق سبز جنگلا به دست کبریت جنون از کاشی های آبی مون سز زده فواره خون نون و پنیر و بادوم یه قصه ناتموم نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی قصه جادوگر بد که از کتابا می اومد نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن میزد کنار شهر آینه جنگل سبز شیشه بود برای گیس گلابتون اون روز مثل همیشه بود خونش میریخت تو دامنش تا مادرش چادر کنه میرفت که از بوی علف تمام شهر و پر کنه غافل از اینکه راهشو جاوگره دزدیده بود رو صورت خورشید خانم خط سیاه کشیده بود آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه ازمرگ جادوگر بد که از کتابا می اومد آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه ازمرگ جادوگر بد که از کتابا می اومد نون و پنیر و بادوم یه قصه ناتموم نون و پنیرو سبزی تو بیش از این می ارزی چشمای گیس گلابتون چیزی به جز شب نمی دید هوا نبود نفس نبود قصه به آخر نرسید قصه های مادربزرگ آئینه خود منه طلسم جادوگر باید با دستای تو بشکنه با دستای رفاقتت تاریکی وحشت نداره نوری که حرف آخره به قصه مون پا میذاره حیفه که شهر آئینه سیاه بشه حروم بشه قصه تو قصه من اینجوری ناتموم بشه آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه از مرگ جادوگر بد که از کتابا می اومد آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه برای گیس گلابتون از مرگ جادوگر بگه ازمرگ جادوگر بگه تا شعر گیس گلابتون یه شعر پر امید باشه آئینه های تو به تو هر کدومش خورشید باشه آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه برای گیس گلابتون از مرگ جاوگر بگه از مرگ جاوگر بد که از کتابا می اومد نون و پنیر و فندق رخت عزا تو صندوق نون و پنیر و سبزی تو بیش از این می ارزی.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 14:8 توسط حسین |
|
|
((شقايق)) دلم مثل دلت خونه شقايق چشام دريای بارونه شقايق مثل مردن ميمونه دل بريدن ولی دل بستن آسونه شقايق شقایق درد من یکی دو تا نیست آخه درد من از بیگانه ها نیست کسی خشکیده خون من رو دستاش که حتی یک نفس از من جدا نیست شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه عزای عشق غصش جنس کوه دل ویرون من از جنس شیشه شقایق آخرین عاشق تو بودی تو مردی و پس از تو عاشقی مرد تو رو آخر سراب و عشق و حسرت ته گل خونه های بی کسی برد شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق دویدیمو دویدیمو دویدیم به شبهای پر از قصه رسیدیم گره زد سرنوشتامونو تقدیر ولی ما عاقبت از هم بریدیم شقایق جای تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توی قصه ها بود حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تموم عاشقایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:59 توسط حسین |
|
|
سلام به همه.من در پست قبلی داستان یاور همیشه مومن رو نوشته بودم قبل از اینکه این داستان رو در یک وبلاگ دیگه(داریوش ماندگار)بخونم من طور دیگری این داستان رو شنیده بودم وحالا این داستان و نیز براتون می نویسم.فقط بذارید من برای شخصیتها اسم بذارم که قاطی نشه . یه دختر و پسری(فرهاد و میترا) عاشق همدیگر بودند.یه روز فرهاد مجبور میشه برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کنه.به میترا میگه منتظرم بمونه برمیگردم و سفر میکنه به اروپا.در اونجا با پسری ایرانی(علی) دوست و همکلاس میشه زمان برگشت به دوستش ادرس میترا رو میده و میگه بهش بگو یه ماه دیگه برمیگردم دوست او برمیگرده و به پیش دختره میره ولی در کمال نامردی به اون میگه که فرهاد با یه خارجی عروسی کرده و دیگه بر نمی گرده میترا هم ناراحت میشه و.... علی به او پیشنهاد ازدواج میده و دختر هم که حال روحی خوشی نداشته قبول میکنه.پسره(فرهاد)از اروپا بر میگرده و پرس و جو کنان میفهمه که دختر با همون دوستش عروسی کرده.دختره و پسره (علی ومیترا)بعد از ازدواج با قطار قصد رفتن به ماه عسل دارن.پسره(فرهاد) میفهمه به راه اهن میره و یک نامه در اتاق(کوپه)انها میندازه.و خودش رو به زیر قطار پرت میکنه.دختره نامه رو که باز میکنه شعر یاور همیشه رو میبینه.اگر دقت کرده باشید اخر اهنگ یاور همیشه مومن صدای سوت قطار میاد....... در هر صورت یکی از این دو قصه واقعی خودتون قضاوت کنید.شعرش پایین هست.در پست بعدی با داستان فریاد زیر اب در خدمتتون هستم.البته اگر دوست داشته باشید.البته برای این شعر یه فیلم هم ساختن البته بر عکس گفتم اهنگ فیلم فریاد زیر اب همون شعر زیباش میباشد که در اون فیلم خود داریوش نقش اول رو ایفا میکند و قبل از انقلاب هم ساخته شده.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 1:39 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام.خوش اومدید.من به عشق داریوش این ویلاگ رو به راه انداختم یاریم کنید.
نام:رنج شهرت:اواره شغل:ولگردی محل صدور:دنيای فراموش شدگان شماره شناسنامه:نامعلوم نام همسر:گريه محل کار:شرکت نا اميدی محل سکونت:شهر مکافات محکوميت:زندگی کردن جرم:به دنيا امدن هدف:دنيای اخرت تاريخ تولد:هزاروسيصدوهيچ گروه خونی:نفت سياه ادرس:خيابان بدبختي چهارراه تنهايی کوچه دربدری بلوک بی نهايت ------------------------------ فکر می کردم عشق تو کتابهاست ولی نه عشق هست همینجا عشق ............... علاقه شدید قلبی خیلی سخته دوستش داشته باشی نتونی بگی وقتی هم که میگی دیگه خیلی دیره خیلی............ -------------------------------------- اهنگ های حضرت عشق(داریوش)تنها مرهم من ----------------------------------------- چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید چرا نگاهایت انقدر غمناک است؟ چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است؟ اما افسوس..........هیچکس نبود.همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره. اری با تو هستم......با تویی که از کنارم گذشتی......و حتی یک بار نپرسیدی چرا چشمهایت همیشه بارانی است؟ --------------------------------------- بر سنگ قبرم بنویسید.... خسته بود,اهل زمین نبود,نمازش شکسته بود بر سنگ قبرم بنویسید..... شیشه بود,تنها از این نظر که سر و پا شکسته بود بر سنگ قبرم بنویسید..... پاک بود چشمان او,که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبرم بنویسید.... این درخت عمری برای هر تبر و تیشه,دسته بود بر سنگ قبرم بنویسد..... کل عمر پشت دری که باز نمیشد نشسته بود |
| پیوندهای روزانه |
|
همه چیز درباره سلطان داریوش صدای جاویدان KNHبا هومن وكامران شاخه تکیده _.-' داریوش اقبالی '-._ دختر تنها چکاوک خسته اقا کورش هستی حرف هایی برای گفتن 21 گرم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 دی 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر چکاوک شعر فریاد زیر اب شعر زندونی داستان یاور همیشه مومن داستان یاور همیشه مومن 2 شعر شقایق شعر نون و پنیر و سبزی چشم من فیلم فریاد زیر اب داستان یاور همیشه مومن از زبان داریوش |
| پیوندها |
|
سایت داریوش سایت داریوش 2 |
|
RSS
|